![]() |
![]() |
|
| کاش هست ما جزئی از نیست شما باشد !! |
|
شاید چیزی تا کنون در مورد apocalyps 2012 نشنیده باشید من هم چیزی نمیگویم . فقط ببینیدو خوب فکر کنید ...!
نحس ترین علامتیست که تا کنون دیده ام ...!
به این که به راستی چه کسانی ما را خاموش نگه میدارند ....!
خوب به این مدارات مدور نگاه کنید !!!
این نام ها به جز یک نا برای همه ی ما اشناست ان هم شماره ی۱۲ !!!
ای وای از ان روز ..... ۲۰/۱۲/۲۰۱۲ !!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
My cold, cold, stellar heart says get on your way I ain't to proud to say but thats how I'm made. I'll be that person 'til my dying day I try so awful hard, but I can't change. From runways to the road, I ramble alone This thumbnail sized of a heart is black as coal Your beauty, it still brings me to my knees Don't waste a tear on me, this is my disease Don't need no slow man Don't need no slow man I know I'm picking up speed Don't need no slow man Those preppy boys in blue They're making fun of us So we take it to the streets Cause we want to be first But we're not here to make your children bleed We're here to come around with the tumble weed Don't need no slow man Don't need no slow man I know I'm picking up speed Don't need no slow man Now guitar, go get her! Don't take these boots off me when you're thinking I'm dead I'll still be running from the demon in my head I'll be that person 'til my dying day I try so awful hard, but I can't change Don't need no slow man Don't need no slow man I know I'm picking up speed Don't need no slow man Don't need no... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
طناب
پدرم کتان بود مادرم ابریشم. درازنای تاریخ را با شما بودم صد صده همراه تان در کار . آرزو مرا این بود که بنشینم برگردهی چرخ چاهی دلوی برکشم و ببخشم گوارای آب را به لبان خشک تشنهای، و برکت بلند قامتم سیرابی سبزه را مدد باشد. آرزو مرا این بود که بر پیچم به ساقه سار خرمنی گندم که روی به برکت سرای آسیاب دارد ، و نگهدار باشم زورقی بازیگوش را بلکه بر کرانه ای سنگی . آرزو مرا این بود که بر شاخی بیاویزم تا قهقه کودک شادی ناب تاب خوردن را خبر باشد ، و اعتماد کند به پایداری ام گهوار مقدس نوزاد ، آرزو مرا این بود ... نمیخواستم، نمیخواهم بمیرانم . نمیخواهم برگردنی بپیچم بفشارم سیبک گلویی، پیکری آویز گردد بر گردنای حلقهام، و بچرخم به دوراندام شیونهای یک مادر نمیخواهم . خدا را در میان، آدمها حرمتم را صد صده همراهیام را پاس اگر دارید، یا ببریدم، بسوزانید، یا از دوشم این ننگ بردارید . برسکوی هشت مارس درودتان باد پریزادگان زمین پرورندگان زمان مادران دهر زنان! درودتان باد که در سیاهی قرون گلمشتتان به رزم یک لحظه وا نشد و ایمان به صلح و عشق از یادتان جدا نشد تا آنکه بند را از پای خسته وا کنید و خود را ز حبس قرنها رها کنید. حال حاصل رزمتان را به میدان شیپورها یاد میکنند جهانیان به شوق نام تان را فریاد میکنند. بر خرمن گلها فراز آئید و بر سکوی هشت مارس، تا آنچه هست و نیست در پیشگاه تان قیام کند و زمان صلح جو مرهمی از عاطفهتان وام کند و بر درفش رزمتان بپیچد باد و جهان بانگ بردارد : ـ مادران، زنان، همرهان روزتان مبارک باد ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
(1)
انگشتهام، بوی باروت میدهند، (2) پیش و پس توفان از اینهمه آرامش (3) ساعتِ زنگ زده زنگ نمیزنم ، |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
سروهای آزاد را پدر به تاب می بندد
آهنگ سفینه هایی که عنقریب ترا به تفکری نا ب می رساند روح سرزمین های تو اینک در عطر کدام فاصله به زاد روزی عاشقانه پا می نهد از آمدن آفتاب تا رسیدن نیچه جهان چه حقیقت دشواری ست از جنگل دوایری دور و نگاهی نزدیک تنها آنسوی خاطره هایت به رنگین کمانی تشنه باز می آید ۲ برآنم که زیبا می شود تکه ابری و دست های کبودت آنگاه رودخانه ای بر دریچه نفس هایت از قاب های کوچه سرازیر می شود از پرواز مردگان تا فانوس های باران نام هزار فلسفه پستوهای ذهن ترا به یاد می آورند ما در سرچشمه های باد با روان تو برهنه می شویم 3 همیشه و پایی به هراس جهان آوازهای زنی ست که اندوهش
از رواق های آینه
بر می گردد
از سطرهای بودن و
واژه های نبود نی ناچا ر
این آسمان
چه ابلها نه پیش می راند
دور و
دورتر می شویم
از تصویر هزاره ای و
تبخیر هزار قصه نا تما م
4
پرندگا ن و
صف اضطراب
غربت کبوتران و
نام کوچک باران
اسطوره ای به یاد
اینگونه
به دست های تو
می رسد
از پس این همه خیال و
صدای آینه
درکوبه های باد
آه
ما چگونه
به بام های حادثه
بر می گردیم
جایی که
خروج کلمات
از گشت های تو
بر می خیزند
سنگ معنایی و
پرچمی
درآوازهای خاکستری ات
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
آغازم به کجا ختم می شود؟
در لابلای نازهای تو |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
وطنم با شببوهای قشنگش
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
از دست هایم بالا می روم عکسی را که صورتت در آن جا گذاشته ای بر می دارم چشم هایم را از ته می تکانم چیزی بروز نمی دهند به شب گفته ام کمی دیرتر بخوابد ستاره ها سمت روشنشان را ترک کرده اند دو دستم با ده شاهد به پایان اعداد گواهی می دهند پیراهنت دوباره در جدال باد به درازا کشید به ترس می گویم از این دست های من بترس به خواب می گویم کمی در چشم هایم بخواب برو قصه های تا هنوز را بروب مثل قرن ها می دوم و هر روز عقب تر می مانم می افتم از سوت پنجره ای پایین کنار رودخانه ای که به خانه نمی رود همین که تو را بخوانم به خانه ام از پشت این صدا دیوار می آید یعنی آن جا که نشسته ای کنار من نیست مثل طوفانی آرام از کنارت می گذرم گریه را روی چشم هایم می کشم با طرحی از یک کشتی شکسته از دهان تو افتاده ام به ساحلی که ادامه اش را به آب داد مثل همیشه در گریه های یونس شناورم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
خوب دوستان من امروز ۱ ساله شدم تبریک با خود بودن را تقدیم شما میکنم
ز دارها هر چه بگویم درد است و از صلیب هاهم که صدایی بر نمی آید مسیح روی صلیب ترحم تلخ هیچ حواری را هورا نمی کشد و این جنازه ی بر دار هزار سال دیگر هم باید در انتظار یک گور خالی باشد وقتی که محمود این حکومت را حتا با پسر قسمت نمی کند قرمطی چه کند گوری خالی نیست و صلیب از تحمل عیسی عاصی
تمام آبخزر تلخ تمام روح جهان آه تمام ابرها اشك و پشت زمین پر از بوتههای جوجه تیغی خودرو سرودها همه سمی ترانهها همه تاریك و چشمها همه گرگ چشمهها لجن و خشك چه روزگار سیاهی.
تاریخ مصرف رنگها كه تمام بشود دست خدا آن چنانرو میشود كه گیاهان پتوی خاك به بر میكشند و باران خجالت خورشید را آبی نمیشود رنگینكمان ذله كه بیرنگ مانده است آماج نیوههای مادران سیهپوش میشود |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
شيفت اول : پدر از لای تصنيفهای آذری در میآيد « تاريخ » را از من میپرسد « تصميم کبرا » را ديکته میکند به برادرم لالايی برای خواهرم خواب رفته روی گهوارهی پاهای خواب رفته و خوراکی زير ظهر میگيرد برای ما و مادر که از حاشيهی شهر گرد گچ و اوراق امتحان میآورد ! شيفت دوم : مادر تاشدگیهای روز را میآويزد هموارم مثل پيراهن اتو شده پشت نيم کتها کلمات را کش میروم برای سطرهای خالی و سوالی از جهان چرا بوی اُزون برون تازه حلال شده از ديوار همسايه میآيد بالا از ديوار ما میآيد پايين پدرم که ادبيات فرانسوی خوانده است برای چند نان فرانسوی جامعه شناسی تدريس میکند و مواجه است با جامعهای که جا نمیشود بر تختههای سياه شيفت سوم : رگهای خانه پر از مادر است چشمهای خانه پر از خواهر با برادرم و عصرهای فوتبال خاک را از خواب کوچه بر میداريم برمیداريم بادبادکی که رابطهاي است ميان ايوان و ابر شب شروع میشود با پدر که ابياتی شده از « حيدر بابا » و شام به اندازهای که فردا هم زير ظهر قرار بگيرد !
من مردی خالی از سکنه تو زنی دل نشين نگريستی پاييز شد گريستی درخت ها سبک شدند و رنگ ها دويده در باد ما به يافتن عقيده می رويم !
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
این عشق را و بازوی نحیفم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
مادرم ولم یولد نه!دوباره یک پسر برای جنگی که میآید در هوایی كه دلم گرفته میچرخانمش |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
آدم وقتی آدم است که دست در گردن سیب دور حوا بچرخد حوا وقتی حوا است که دست در گردن سیب دور آدم بچرخد زمین پر از سیب پر از دندان ِمعطر است
گفت : تو شاعری ، بعد از مرگم شعری .... خندیدم خیره به زندگی خواهر ، چه كسی با زندگی از مرگ عبور خواهد كرد ؟ عبور از مرگ عبور از زندگی دشوار دشوار كه رنج بی شمار كلمه كولی قلب تو نه ، خواهر ، امروز تو از هر دختری به زندگی جوانتری تپیدن قلبی كوچك و پیر ... نه ، قلب تو در پیرمرگی عبور نكرد عبور از مرگ رسیدن به زندگی و جاودانگی ، نمیدانم آیا همه میمیرند ؟ دیگر چه بگویم خواهر ، رسیدهام آنجا كه از نیستی بیشتر هست كه عبور از مرگ تولد بسیار |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
بهار بود حالا بعد از آن اردیبهشت کذایی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
![]() در سیاهی شهرها به شتاب گام بر می دارم شهرهایی از آن دیگران چه مردمانی که آرزو هایی پنهان به خانه می برند و خانه هایی که پشت کرده اند به هم خیابان ها چه پاهایی که سبک گام برداشته اند و سنگین برگشته اند تا چه بنویسم بر خواب یا بیداری در چشم های که زندگی اش را همه جا حاشا می کند ستاره ی مرموزی که به آن چشم می دوزم تا گم نشوم چقدر صدف های خالی چقدر دریا به آسمان مانده است این روزها کمی گرفته ام
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
چقدر غریبه پشت پرده غریبی می کنی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
یك نفر هیچ نبود آمد و لنگر انداخت دل من رود نبود آمد و با دریا ساخت یك نفر مختصر و ساده كه انگار (1)است هیبت هیچ هزار این یك تك را نشكست یك نفر بود ولی جای همه تنها بود نم نمی داشت كه عصیانگری دریا بود یك اشاره به دل ثانیه شد مختصری باز كرد از دل هر ثانیه یك لب شكری پای این قصه از امروز به یك ماه كشید ماه لرزید در اشگ من و یك راه كشید راه با جاذبه همدست شد و عاطل ماند یك نفر نه ،من شاعر (كه فقط عاقل ماند !!!) الغرض كم كم از این پیله پریدن میخواست دور باطل همگی زخم دریدن میخواست یك نفرگفت چنان گفت كه دل باور كرد پیله سوراخ نكرده هوس شهپر كرد یك نفر هیچ نبود آمد و لنگر انداخت آمد و رود بهم ریخت تب دریا ساخت یك نفر هیچ نبود آمدو كم كم شد محو عقل نحوی گرهی خورد از این گیجی نحو - آب دریا شتكی زد . نه كه در خوابم ؟نه. صورتش را به چكی زد . نه كه در خوابم ؟نه. - چشم بردار از این قافلهی غوغایی دست بردار از این فاصلهی رویایی ![]() یك نفراز نفسش "بوی كسی میآمد " كه بهشت از هوسش ملتمسی میآمد بیخودی موج به هم میزد و دریا دریا غزل انگار مرا میطلـبید از هر جــا عاشقی امر به : تسخیردلم - صادر كرد بر ملا میشدم از سـیـطـرهی مـولانا گوئیا حضرت داود (ع)غزلخوانی داشت که زمین چرخ زنان داد كلاهش به هوا آن همه "ما"و "من "و "تو"به دل شعر و غزل كرك و پر ریخت در این محشر دنیایی ما یك نفربا دل خود قفل زمان وا میكرد آسمان سجده بر این قامت معنا میكرد یك نفرهیچ نبود و همهی تنها بود نم نمی داشت كه عصیانگری دریا بود الغرض قصه نه یك روز و نه یك ماه كشید ماه لرزید در اشگ من و یك راه كشید راه دیدم كه همان یك نفر مذكور است ناخدائی به خدائی خودش مستور است... اگر اشتباهی بود ببخشید !! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
من بودم و تو ،توأمان آزادی اینجا بود گاهی نفس، گاهی طپش، گاهی تقلا بود تا می تپید از سینه ... تا انگشت، ... تا کاغذ رقصان - چمن تا قرغه۱ از "کاغذ پران"۲ها بود هر طفل، رنگین کاغذی در چنگ می آمد آنروز در هر مکتب۳ از نام تو غوغا بود هر چه زمین چرخید و کابل در خودش پیچید بر "آسمایی"۴ او عقابی پیر و تنها بود شاید تو را می دید زنده، یا مرا مرده ابری که از پشت غبار شهر پیدا بود صبحی پس از باران به دنبالت دوید ... اما گم گشتی و گم گشتم و... تاریخ گویا بود! دیگر نه زان پیر آمد احوالی، نه از اطفال چشما ن تو ماهی گکی در قعر دریا بود نیش سلاحی سرد، بند و چشم بندی کور! از کی مگر محبس تغزل- خانه ما بود ؟ تنها تو ماندی و تو تنها...، پشت در کشتند هرچه نفس، هرچه طپش، هرچه تقلا بود ! ******* شب در شکنج شهر رقصیدی چو "کاغذ باد" تا صبح پر ریزان "آزادی" چه زیبا بود ! اینم کاش دانلود کنید جامگین
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
اسمان ابی تر از دیروز است زمین سبز تر از هر روز است و خرشید تابان تر از هر وقت میوه های سرخ تلالو خاصی جلوه میدهد خب دوستان ثابت شد که تابستان است اما به یاد داشته باشید که پاییز در راه است در هم کوبندهی همهی این زیبایی ها در راه است فردا اسمان سرخ خواهد بود زمین خشک خاک بر صورتمان خواهد کوفت و خورشید از دور دست به ما پوزخند خواهد زد ترسی به خود راه ندهید دوستان سال دیگر می اید . ما نفس هایمان را برای یک تابستان دیگر میکشیم ما منتظر هر سالیم !!
باج صفحه های زندگیم را ورق میزنم با ورق هایش زندگی را باد میزنم بدون زندگی به دشمنانم چه چیز را باج دهم ؟ تا به خال از خدا همین زندگی را نگه داشته ام می خواهم به کودکان و پیران یاد دهم که ای مردم همه به رقص خویش از زنند از دیگران باج گیرند و به دیگران باج دهند در زنئگی عصر جدید دسته بیل را جای عاج فیل دهند من هم نبودم که ببینم عاج را به ادم چه قیمت می دهند ساعتها گذشتهو من هنوز دارم باد میزنم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
به گردنبندی که توی گردنم انداختهاند
دیگر آویزان نشو پنجرهها را گِل بگیر مبادا دوباره عاشقم کنند صدایم را گِل بگیر چشمهایم را بگذار همیشه باز بمانند و سیاه لباس مخصوصم را به تن کنم این جنگ ، آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود میخواستم بروم از تو از این خانه نمیخواستم برای عروسکهایم پدری کنی مادر! وسواس عجیبی گرفتهام در شانه کردن موهام فر شدهاند و خاکستری متوقفم نکن این جنگ ، آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود لبهایم را از پشت بام فراری بده لرزش صدایم را از پشت بام فراری بده قلبم را از پشت بام فراری بده چشمهایم را بگذار همیشه باز بمانند و سیاه به گردنبندی که توی گردنم انداختهاند دوباره آویزان میشوی دوباره آبشارهای مخفی به چشمهایت میآیند صخرههای وحشی به اندامت چیزی میان دستهات و لرزش صدایم رد و بدل میشود نه متوقفم نکن لباس مخصوصم را به تن کردهام همان که روی منجوقهای براقش وقت صلح فرمان شلیک میدادی این جنگ آخرین تلاش من برای زنده ماندن خواهد بود . ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
جزیره در حاشیه متن
پایت را از این ماجرا بگذار بیرون بگذار از این دالان هوایی... حلقه های دود روی موج شكن ها جابهجا شوند این جزیره كه مزرعه نیست با یك خط فرضی دو نیمش كنی برایش یك حصار چوبی فرض بگیری مترسكی برای تنهایی اش و فكر شخم معدن گلك آرامت نگذارد آقا! اینجا یك جزیره متروكه در حاشیه یك متن كهنه است سربازانی از حمام لطفعلی خان سالهاست از معدن گلك كلمه استخراج میكنند صبح روز بعد كلمهها میافتند بر زبانها جاشوان – البته با كمی بیرحمی – آنها را طعمه قلاب خود میگذارند و دختران جزیره به فكر استفاده قومی از این كلماتند اینجا مزرعه نیست آقا باید از این جزیره دست بردارید بگذارید كلمات سر زبانها باشد (2)
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
سلام دوستان امیدوارم خوب باشید مثل همیشه از این که نشد به موقع اپ کنم عذر می خوام به هر حال امروز یک شعر مهمان من
آی آزادی
تکوین این فاصله بین ما بهر چیست؟
این فاصله به اندازه ی تمام تاریخ است،به اندازه ی تمام وسوسه ها،
به فاصله ی دعا و نفرین است.
سنگ سنگ این فرسنگ ها،
رنگین به خون بی گناهی هاست.
اعراب چه ناجوانمردانه فریبمان دادند،
آن روزها شهر پر ز بوتیمار،
امروز پر ز مار.
آن روزها عشق لحیم ما،
امروز لهیب نفرت میان ما.
آن روزها مست ز انگبین صداقت،
امروز غریق تلخی دروغ.
وای بر شما ، ای اولاد زنا،
حاصل هم خوابگی دیو و اهورا،
که اینگونه آتش ظلمتان ، سوزاند داد ما.
وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
درصلات ظهر گرما نان و خرما برده اند در بر هر خانه ای ویرانه ای آورده اند جملگی بهر مناجات خدا زیورها اندوخته اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
سحر گاه است و خروس شهر محبوبم نمیخواند اذان پاسداران در سحر سرها به دار آورده اند صوفیان را در پی معبد به جان آورده اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
در درون گور موسی و محمد بارها گرییده اند وز پشیمانی به آیینی که صدها سال پیش آورده اند در بهار عمر ایرانم خزان آورده اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
نغمه شیرین حافظ را به بادش داده اند آیه شیطان قرآن را به جاش آورده اند ملک کوروش را دگر بار اینچنان چاپیده اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
نور ایزد را که زرتشت پاس داشت در شباهنگام به زندان سیاهی برده اند قهرمانان را به تیغ تازیان آلوده اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
ای جوانان دین اسلام وحشت و نا مردمیست مرگ اسلام در وطن بر ما شتابان واجب است باز سازیم آنچه این پتیاره گان ویران و داغان کرده اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند
صادق ار این بی کسان گفتند مسلمان زاده ای دل قوی دار که با زور و چه بیخود گفته اند و بدان ایرانیان گفتار نیک پندار نیک کردار نیک آموخته اند وای بر دینی که اینان ارمغان آورده اند صادق |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
سلام دوستانی که با من بودید تا به حل شاد یا اگر غمگینتون کردم جز حقیقت چیزی نگفتم
من به مدت ۱ هفته برای انجام بازجویی به کمپ خواهم رفت اگر حرفهام همونی بود که مسولین رژیم میخواستن بود که هفتهی بعد میام تا باز هم در خدمت شما باشم اگر نه به دزفول تبعید خواهم شد به امید دیداری دوباره با شما و به امید دمیدن امید در زندگی همهی شما امروز فقط اسامی دوستانی رو که در این چند روز اعدام شدن اعلام کنم تا یادی از اونها بشه شاید به زودی ما هم به اونها بپیوندیم
1- مصطفی دریانورد( سالن 1 اندرزگاه 7 زندان اوین ) 2- رضا بابا تبار ( سالن 3 اندرزگاه 7 زندان اوین ) 3- بابک دادبخش ( سالن 3 اندرزگاه 7 زندان اوین ) 4- فرشید بابایی ورزی ( سالن1 اندرزگاه 7 زندان اوین ) 5- عبدالرضا نجفیان (سالن 5 اندرزگاه 7 زندان اوین ) 6- حسین اصغری ( سالن 1 اندرزگاه 7 زندان اوین ) 7- بهروز جاوید تهرانی ( زندان گوهردشت ) 8- علیرضا کرمی خیرآبادی ( زندان گوهردشت ) 9- افشین بایمانی ( زندان گوهردشت ) 10 - سعید سنگر (زندان ارومیه ) 11- ساسان بابایی ( زندان سنندج ) 12 - جعفر ملائکه ( زندان نقده ) 13 - کیوان رفیعی ( بند 7 زندان اوین ) 14 - محمد حسن فلاحی زاده ( بند 350 زندان اوین ) 15- ابوالفضل جهاندار ( بند 350 زندان اوین ) 16 - یاسر مجیدی ( زندان بیرجند ) 17 - علی حیدریان ( بند 350 زندان اوین ) 18 - فرزاد کمانگر ( بند 350 زندان اوین ) 19 - اکبر سنجابی ( زندان دیزل آباد کرمانشاه ) 20 - پیمان خنجری ( زندان دیزل آباد کرمانشاه ) در جنگلی پر از گاو یک شیر بود حاکم برام دعا کنید عزیزان
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
1 هنوز می پندارد
این هم چند نمونه ی اسلامی اسلامیون اسلامیون 2 از دانلود اینها خجالت نکشید !! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
وقتي زن يزدي كه طبق قانون بايد تا نزديكي سينه در خاك دفن ميشد از سنگسار جان سالم به در برد، بايد ميدانستيم خبرهاي ديگري در راه است.1 خبرهايي كه سر آن به اتحادية اروپا وصل بود كه توافق كرده بود در مقابل صادر نكردن قطعنامه، دولت ايران اقداماتي براي بهبود وضعيت حقوق بشر انجام دهد.2 و اما در محافل حقوق بشر دنيا كارها چگونه پيش ميرفت؟ در ماه آوريل سال 2002، برخلاف چندين سال گذشته، قطعنامة كميسيون حقوق بشر سازمان ملل متحد عليه ايران با اختلاف كمي رأي نياورد. لابي پرتعداد هيئت ايراني، سياست خارجي دولت خاتمي و پارهاي ملاحظات بينالمللي باعث شد اين اتفاق بيفتد. بخصوص كه حضور يك زن، پيمانه هستهاي، با لباس اسلامي، مانتو و روسري آبي، در نقش سخنگوي هيئت ايراني بسيار مؤثر بود. ايران پس از 20 سال پياپي كه به نقض حقوق بشر متهم شده بود، از ليست سياه بيرون آمد. سازمان ملل متحد نيز گزارشگر ويژهاي به جاي موريس كاپيتورن گزارشگر ويژة خود، كه مأموريتش تهية گزارش سالانه در مورد نقص حقوق بشر در ايران بود، گزارشگر ديگري تعيين نكرد.
اخر تا کجا ظلم اینجا ایران است کشور من و تو و به یاد داشته باش تا بینندهای برای اعدام نباشد اعدامی صورت نخواهد گرفت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
کـفـر خدايا تو بوسيــــــــده ای هيچگاه لب سرخ فام زنی مست را؟ به وسواس لرزيده دستــــــــان تو؟ به پستان کا لش زدی دست را؟ خدايا تو احسا س ا گر داشتــــــــی د لت را چو من سخت می باختی برای خــود ای ايــزد بــی خدا خـدای دگــر نـيـزمی سا ختــــــی ازنصرت رحمانی
شبئ در حال مستئ ، تكيه بر جائ خدا كردم از سیاوش |
|||||
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
ذهن من ذهنم پر از همهمهی روزهای در راه هنوز می پندارد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
شخصی که حمله انتحاری (استشهادی) انجام داده؛ احتمالا به این شخص در بهشت 72 تا حوری باکره جایزه داده شده.
عملیات انتحاری
کودک فلسطینی بعد از گذراندن دوره های آموزشی فرهنگ اسلامی
کودک اسرائیلی، واصل شده به درک توسط سربازان خداوند؛ یهودی ها شرور هستند.
مبارزان فلسطینی در حال نشان دادن مدارک پیروزی خود.
یک برادرشهادت طلب فلسطینی دیگر، بعد از جنگ در راه خدا |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
مردم تو را دستمالی می کنند
باران که روسریاش را شانه کرد |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
عکسهایی که دنیا را تکان دادند - بهترین عکسهای خبری نیم قرن - 1آگوست 1955 ، دانمارک: یک شرکتکننده در مسابقه موتورسواری ، افتاده است.
-2 1956، آلمان غربی: یک سرباز آلمانی بعد از طی دوره اسارت در روسیه به میهنش بازگشته و با دختر 12 سالهاش که از یک سالگی او را ندیده ، ملاقات میکند.
- 3 1957، شارلوت ، کارولینای شمالی: دروتی کانتس ، یکی از نخستین
- 4 1958، پراگ ، چکاسلواکی: مسابقه فوتبال بین پراگ و براتیسلاوا.
- 5اکتبر 1960 ، توکیو ، ژاپن: یک دانشجوی جناح راست ،
-6 ژوئن 1962 ، ونزوئلا: سربازی که مورد اصابت گلوله یک تکتیرانداز قرار گرفته
- 7ژوئن 1963 ، سایگون ، ویتنام جنوبی: یک بودائی در اعتراض به آزار و اذیت
- 8آوریل 1964 ، قبرس: یک زن ترک به عزای شوهرش که در جنگ داخلی بین
-9 سپتامبر 1965 ، ویتنام جنوبی: یک مادر و فرزندانش برای فرار از بمباران آمریکاییها
- 10ویتنام جنوبی ، فوریه 1966: سربازان آمریکایی جسد یک ویتکنگ را روی زمین میکشند. عکاس ژاپنی این عکس در سال 1970 در مأموریتی در کلمبیا کشته شد.
-11 می 1967 ، ویتنام جنوبی: فرمانده یک تانک M48 آمریکایی ،
-12 اول فوریه 1968 ، سایگون ، ویتنام جنوبی: پلیس ملی ویتنام جنوبی
- 13می 1969 ، لاندوندری ، ایرلند شمالی: یک کاتولیک جوان در زمان درگیری با نیروهای بریتانیایی. عکاس آلمانی این عکس هانس جورج آندرس ، بعد از یک شب درگیری خیابانی در ایرلند و در شرایطی که پلیس گاز اشک آور شلیک کرده بود ، پسر جوانی را دید که ماسک ضد گاز بر سر داشت و روبروی دیواری ایستاده که روی آن نوشته شده:"ما صلح میخواهیم" ، قبل از اینکه گاز اشکآور خود عکاس را درگیر کند ، وی فرصت پیدا کرد ، دو عکس از این پسر بگیرد.
- 14دسامبر 1971 ، آلمان غربی: تیراندازی بین پلیس و دزدان بانک
8-15 ژوئن 1972 ، ویتنام جنوبی: عکاس این عکس به خوبی آن روز را به یاد میآورد ، نیروهای ویتنام جنوبی منطقهای را با ناپالم بمباران کردند ، دختر ویتنامی در حالی که فریاد میزِد:"بسیار گرم است"، لباسهای در حال سوختنش را درآورد و بعد آب قمقمهاش را روی خود ریخت ، عکاس با دیدن کودکان در حال فرار آنها را سوار اتوموبیلش کرد و به بیمارستان مجاور برد.
11 - 16 سپتامبر 1973 ، سانتیاگو شیلی: سالوادور آلنده ، رئیس جمهور شیلی
- 17جولای 1974 ، نیجر: یک قربانی خشکسالی
- 18جولای 1974 ، بوستون آمریکا: یک زن و یک دختر خودشان را از یک ساختمان در حال اشتعال به پایین پرت میکنند.
- 19ژانویه 1976 ، بیروت لبنان: آوارگان فلسطینی. عکاس این عکس Françoise Demulder نخستین زنی است که توانست جایزه "بهترین عکس خبری سال" را تصاحب کند.
- 20آگوست 1977 ، آفریقای جنوبی: پلس در خارج کیپ تاون به سوی
-21 مارس 1978 ، توکیو ، ژاپن: تظاهراتی بر علیه ساخت یک فرودگاه در ژاپن
- 24فوریه 1981: مادرید اسپانیا. پلیس نظامی پارلمان اسپانیا را تصرف کرده است.
-25 سپتامبر 1982 ، بیروت لبنان: کشتار فلسطینیهای اردوگاه آوارگان به وسیله فالانژهای مسیحی. در حالی که سربازان اسرائیلی مشغول تعریف کردن لطیفه برای هم بودند . -26 اکتبر 1983 ، شرق ترکیه: بعد از یک زلزله ، زنی جسد 5 فرزندش را پیدا کرده است. - 27دسامبر 1984 ، بوپال هند: جسد کودکی که بعد از نشت گاز سمی از - 28نوامبر 1985 ، کلمبیا: یک دختر 12 ساله بعد از وقوع آشتشفشان در میان خار و خاشاک به دام افتاده است ، بعد از 60 ساعت وی هوشیاری خود را از دست داد و فوت کرد. - 29سپتامبر 1986 ، سانفرانسیسکو آمریکا: ضایعات پوستی یک مبتلا به ایدز. - 30 دسامبر 1978 ، کره جنوبی: تقابل مادری با پلیش ضد شورش بعد از دستگیری پسرش. این عکس در جریان تظاهراتی که برای اعتراض به تقلب در انتخابات برگزار شده بود ، گرفته شد. - 31دسامبر 1988: شوروی: زلزله ارمنستان 4 - 32ژوئن 1989 ، پکن چین: عکس مشهوری که نیاز به توضیح ندارد. -33 ژانویه 1990 ، کوزوو ، یوگسلاوی: عزاداری برای مردی که در جریان - 34فوریه 1991 ، عراق: گروهبان آمریکایی به خاطر مرگ یک سرباز که ظاهرا - 35نوامبر 1993 ، سومالی: مادری فرزندش را آماده خاکسپاری میکند. - 36ژوئن 1994 ، رواندا: چهره مردی از قبیله هوتو که از سوی همِقبیلهایهایش - 37می 1995 ، چچن: چهره یک آواره در حال انتقال به اردوگاه آوارگان 1996 - 38 ، آنگولا: یک قربانی انفجار مین -39 سپتامبر 1997 ، الجزیره الجزایر: یک زن در خارج بیمارستانی که مجروحان و کشتهشدگان قتل عام بنتالله به آن منتقل میشوند ، در حال شیون است. - 40نوامبر 1988 ، کوزوو: بیوه یک سرباز ارتش آزادیبخش کوزوو در مراسم -41 آوریل 1989 ، آلبانی: یک مرد آلبانیایی در حال قدم زدن در خیابانی در Kukës آلبانی
-43 سال 2001 ، پاکستان: پیکر یک پسربچه آواره افغان آماده خاکسپاری میشود. 23- 44ژوئن 2002 ، قزوین ، ایران: پسربچهای در مراسم به - 45مارس 2003 نجف عراق: یک زندانی جنگ عراق ، فرزندش را ، دلداری میدهد. : 46دسامیر 2004 ، تامیلنادو هند: زنی در ماتم نزدیکان کشته شدهاش در سونامی -47 آگوست 2005 ، نیجر: مادر و فرزند در یک مرکز اورژانس توزیع غذا
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط سینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من سینا 22 ساله مردی از تبار ... شاید ناکجا اباد ولی دلسوز مردم همینجا اباد !!! نیست ما جزیی از هست شماست کاش !! اگر این وبلاگ هم فیلتر شد از www.samian-13.blogfa.com استفاده کنید در ضمن این وبلاگ هر سه شنبه ساعت 11 صبح اپ میشود
|
| پیوندها |
|
افشا عربها رحمان |
|
RSS
|